تبلیغات
وصیت چند شهید - شهید: مسعود کرمی

وصیت چند شهید


نام پدر: عزت الله

عضویت: پاسدار افتخاری

تاریخ و محل تولد:1350 – روستای شهیدآباد

تاریخ و محل شهادت: 28/3/1367 – شلمچه – عملیات بیت المقدس 7

آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده عقیل(ع) شهیدآباد




شهید در خانواده مذهبی و معتقد به اسلام به دنیا آمد و در سن شش سالگی به
مدرسه رفت، مقطع ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند سال اول راهنمایی
را نیز تمام كرد و به كلاس دوم رفت او كه در این زمان فقط 13 سال داشت
برای رفتن به جبهه در بسیج ثبت نام كرد، بدون اطلاع خانواده كتابهای
خودرا به  دفتر مدرسه داد و جهت فراگیری دوره آموزشی به جهرم رفت، پس از
آن در عملیات بدر شركت كرد و مجروح شد اما خانواده را از این موضوع آگاه
نكرد، مدتی بعد نیز موج انفجار سلاح های سنگین او را برای 15روز روانه
بیمارستان اهواز كرد. شهید به مدت سه سال به عنوان بسیجی در جبهه جنوب به
طور متناوب خدمت نمود و بعد از این 3 سال به عنوان پاسدار تا زمان شهادتش
به خدمت پرداخت كه اكثر خدمتهایش در اهواز و جنوب بود. مدتی در سایت
موشكی شیراز خدمت كرد و برای مدتی هم در گردان سجاد لشكر19 فجر خدمت كرد
و اكثراً به عنوان بی سیم چی و دیده بان فعالیت می كرد. پس از مدتی خدمت
در لباس پاسداری كه یك سال طول كشید در عملیات ظفرمند بیت المقدس 7 شركت
كرد و به عنوان بی سیم چی به خدمت مشغول شد تا اینكه سرانجام در تاریخ
28/3/67 با اصابت تركش خمپاره به ناحیه سر و گردنش به فیض عظیم شهادت
نائل آمد.

شهید مسعود کرمی وصیت نداشته یا به دست خانواده اش نرسیده است
ادامه مطلب خاطراتی از شهید موجود میباشد.........

مسعود بسیار مهربان و شوخ طبع بود. دوست نداشت كسی را ناراحت و پریشان
ببیند، طوری با افراد برخورد می كرد تا رضایت آنهارا جلب كند. به نماز و
روزه و مسائل دینی اهمیت زیادی می داد .قبل از رفتن به جبهه در گروه
مقاومت روستا شركت فعالانه داشت و شبها به نگهبانی از روستا می پرداخت.
شروع جنگ آغاز نا آرامی او بود جنگ و جهاد را یك وظیفه می دانست و شهادت
را آرزویی بزرگ. وقتی دوستش (شهید جلیل زارع) به شهادت رسید، بسیار
ناراحت بود، هر وقت مادر شهید را می دید احساس شرمندگی می کرد، می گفت:«
چرا من دو بار که رفتم زخمی شدم، ولی شهید جلیل زارع در همان دفعه اول به
شهادت رسید، حتما خداوند هنوز گناهانم را پاک نکرده که قبول نمی کند تا
به شهادت برسم.» به مادرش
می گفت:« مادر! ما یك عده ای هستیم تا شهید ندهیم تا مفقود ندهیم، جنگ
تمام نمی شود انتظار داشته باش و منتظر باش كه این عده شهید بشوند، این
جنگ تمام می شود.» روزی كه می خواست برای آخرین بار برود گفت:« من شهید
می شوم، مادر جلوی مردم گریه نكن و به سر و صورت خود نزن» و نیز به
برادران و خواهرانش گفته بود« كه من می روم و شهید می شوم و شما محكم و
قوی باشید.» سرانجام پس از چند روز از اعزامش، خبر شهادتش را برای
خانواده آوردند.

روحش شاد و یادش گرامی باد

خاطره ای از برادر شهید:

مسعود قبل از اعزامش برای گرفتن عكس به عكاسی توحید خرامه رفته بود و بعد
از مهیا شدن برای گرفتن عكس گفته بود: آقای ابراهیمی عكسی از من بگیر
زیبا كه این بار می خواهم برای سر قبرم.

پیام خانواده شهید: ما كاری نكردیم، آن شهدا بودند كه راه اسلام را دنبال
كردند. ما هدیه در راه حسین (ع) دادیم كه ان شاء الله خدا قبول كند و ان
شاء الله راه اینها را ادامه دهیم تا از ما راضی و خشنود باشند. والسلام

+نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر 1390 ساعت12:33 ب.ظ توسط رضا تخریب چی | نظرات |