تبلیغات
وصیت چند شهید - شهید: بهمن زارعی

وصیت چند شهید


نام پدر: حسین

عضویت: پاسدار وظیفه

تاریخ و محل تولد: 1345- روستای شهیدآباد

تاریخ و محل شهادت:  24/2/1365– فکه- شرهانی

آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده عقیل(ع) شهیدآباد



در اسلام وقتی می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند، می گویند مقام
فلان شخص برابر است با مقام شهیدو یا فلان کار، اجرش برابر است با اجر
شهید.

شهید مطهری

شهید بهمن زارعی در سال 1345 در روستای شهید پرور شهیدآباد( سجل آباد)
دیده به جهان گشود، تا كلاس سوم راهنمایی درس خواند و با توجه به كهولت
پدر و عدم توانایی او در كار كردن زیاد جهت تامین هزینه های زندگی مجبور
به ترك تحصیل شد و به یاری پدر در امور كشاورزی پرداخت، و در ایام فراغت
از كار كشاورزی به بنّایی و كارگری روی می آورد. زندگی او اینچنین ادامه
داشت تا اینكه در سن 18 سالگی به صورت داوطلب به عنوان بسیجی وارد جبهه
شد و پس از مدتی از جبهه برگشت. بعد از مدتی دوباره قصد رفتن می كند كه
با مخالفت خانواده روبرو می شود، بنابراین برای انجام خدمت سربازی خود را
به پاسگاه معرفی می كند و به عنوان پاسدار وظیفه  عازم منطقه شرهانی– فكه
می شود كه در اردیبهشت ماه سال 65 مفقودالاثر می گردد و پیكر مطهرش بعد
از حدود چهار سال( سال 1369 که آزادگان به وطن باز گشتند) شناسایی و به
خاك سپرده می شود. شهیدزارعی بسیار خوشرو و خوش برخورد بود، با اعضای
خانواده، دوستان و مردم با مهربانی برخورد می كرد. به راستگویی اهمیت
زیادی می داد و خود نیز فردی صادق بود. همیشه در نماز جمعه و جماعت شركت
می كرد و هیچ كاری مانع رفتن ایشان به نماز جماعت و جمعه
نمی شد. دوستان را به رعایت تقوی و حمایت از ولایت فقیه و امام خمینی(ره)
سفارش می كرد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

وصیت نامه در ادامه


وصیت نامه گهربارش:

بسم الله الرحمن الرحیم

... چه معامله ای از این بالاتر كه خون بدهی و خون بهایت خدا باشد، تا از
آتش دوزخ رهایی یابی و فشار قبر نداشته باشی و در بهشت در نعمت های الهی
غوطه ور باشی و خداوند از سر تقصیراتت بگذرد و حق شفاعت دیگران داشته
باشی و نزد پروردگار -تبارك و تعالی- روزی بخوری و این مقام را غیر از
راه پر افتخار شهادت آیا می توان كسب كرد؟

خدایا! من خجالت می كشم كه در روز قیامت، سرور شهیدان، حسین بن علی(ع)
بدنش پاره پاره باشد ولی من سالم باشم و خداوندا! مرا ببخش كه نتوانستم
برایت بنده مفیدی باشم، خدایا! بندهای نفسانی را از پاهایم بازكن تا بهتر
بتوانم تو را بشناسم. خدایا! عزمم را جزم تر و گامهایم را استوارتر كن تا
بتوانم در راهت گام نهم و ای برادران! این جنگ، جنگی است كه ابرقدرتهای
جهان به ما تحمیل كرده اند و
می خواهند ما را زیر سلطه خود بكشند. بنابراین این جانب وظیفه خود دانستم
تا به ندای(هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان پاسخ گفته و برای رضای خدای
-تبارك و تعالی- به سوی جبهه های حق علیه باطل بشتابم تا به یاری خدا این
كافران را از كشور عزیزمان بیرون كنیم تا این صدامیان نتوانند به اسلام
عزیز ضربه ای وارد كننند... پدر و مادر مهربانم! من را ببخشید و حلالم
كنید و برای من زیاد گریه نكنید زیرا گریه موجب ناراحتی قلب من می شود و
منافقان از گریه شما سوء استفاده می كنند، شما از خدا بخواهید كه من را
از شهیدان كربلا محسوب كند از برادرانم می خواهم كه برای من زیاد گریه
نكنند و صبر انقلابی داشته باشند. اما سخنی با امت شهید پرور ایران:« من
حقیر كوچكتر از آنم كه برای شما پیامی بدهم. چون امام امت راهنمای همه
ماست و اوست كه پیام می دهد اما بعنوان وصیت، هان! ای ملت ایران امام را
رها نكنید و قدر امام را بدانید و از روحانیون متعهد و پیرو خط امام
حمایت كنید و سلاح خونین مرا به دوش بگیرید و بر علیه این صدامیان كافر
نبرد كنید.»

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

بهمن زارعی23/11/1362


+نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت11:04 ب.ظ توسط رضا تخریب چی | نظرات |